یکشنبه ۲۷ مهٔ ۲۰۱۲

حکم ریاستی که به انگشت فصل الخطاب مهمور شد!





 مجلس نهم، با قرایت پیام خامنه ای شروع به کار کرد. پیامی که به نظر نگارنده، بیش از همه چیز، فصل الخطابی بود بر انتخاب ریاست مجلس. وقتی که خامنه ای به صراحت به نمایندگان مجلس فرمایشی میگوید که " همکاری حقیقی و صمیمی با قوای دیگر و پرهیز از چالش‌های ناموجّه نیز یک شاخص مهم دیگر و دارای سهم تعیین‌کننده در اتحاد ملّی است که دلسوزان کشور همواره بر آن پای فشرده و منافع عمومی و وجاهت چهره‌ی ملت ایران در چشم جهانیان را در گرو آن دانسته‌اند"  بیش از همه چیز میتواند شاهدی باشد بر استواری نظر وی به ریاست حداد عادل، نه ریاست لاریجانی که بارها با احمدی نژاد دست به یقه شده است.
نامه ریاست حداد عادل بر مجلس فرمایشی از هم اکنون به انگشت فرمان خامنه ای مهور شده است. اما این تنها یک آغاز است برای آماده سازی یک تدارکاتچی بیت رهبری برای ریاست قوه مجریه. به نظر میرسد که نظر خامنه ای برای ریاست دولت بعدی، باز به حداد عادل نزدیک تر است، و برای آن که این فرد حتی ناتوان از اداره یک مدرسه ابتدایی، به طور جدی تر  به عنوان کاندید جانشینی احمدی نژاد مطرح شود ، یک دوره ریاست بر مجلس لازم  و ضروری باشد. همان ترتیبی که برای بالا آمدن احمدی نژاد از شهرداری اجرا گردید، احتمالا بار دیگر اجرا خواهد شد. مجلس فرمایشی با حمایت قاطع مالی و معنوی خامنه ای، به عنوان حلال تمام مشکلات کشور معرفی خواهد شد تا حداد عادل، منجی دیگری معرفی شود. این بار دیگر سپاه نیز با اقتدار بیشتر و به صورت واضح تری از در انتخابات دخالت کرد. همان دخالتی که مطهری این روزها پرده از آن برداشته و صادق لاریجانی نیز به صورت تلویحی آن را تایید کرده است.
اما نکته مهم در این میان، سرنوشت محافظه کاران و روحانیون سنتی است. بدون هیچ شبهه ای، لاریجانی تنها شانس آن ها برای ماندن در عرصه  قدرت است. آن ها به خوبی میدانند که خامنه ای دیر یا زود، همه آن ها را به نوبت از قدرت اخراج خواهد کرد. و باز بهتر میدانند که کوتاه آمدن آن ها بر سر ریاست مجلس، واگذاری یکی از مهمترین ابزارهایشان برای کسب قدرت است. اما به نظر میرسد که راهی جز قبول شکست ندارند! همه چیز از پیش مهیا شده که آن ها کم کم  از قدرت اخراج شوند.
 و اما یک نکته دیگر هم آن که کم کم مشخص میشود که قهر احمدی نژاد و خامنه ای، چندان هم علیرغم میل خامنه ای نبوده است. به نظر میرسد که خامنه ای بیشترین بهره را از دشمنی های روحانیون سنتی با احمدی نژاد برده است.پر بیراه نخواهد بود اگر به یاد آوریم که محور اصلی تمام انتقادات مراجع از خامنه ای در سفر به قم، حمایت های بی چون و چرای وی از احمدی نژاد بود.  خامنه ای وقتی بحث اختلاف وی و احمدی نژاد پیش آمد، گوشه ای نشست و اجازه داد که محافظه کاران سنتی و نیروهای وابسته به مراجع قم آن قدر بر سر احمدی نژاد بکوبند تا تمام نیرو و انرژی شان صرف جنگ با احمدی نژاد شود. ولی خود در این بلوا، مشغول صحنه آرایی برای به قدرت رساندن حداد عادل بود.  محافظه کاران سنتی شاید کم کم بدانند که چه کلاهی بر سرشان رفته و چگونه خامنه ای آن ها را مشغول یک درگیری بی نتیجه کرده ، ولی در عمل داشت نقشه تضعیف آن ها را میکشیده است.
اما پیش بینی نگارنده برای آینده آن است که تمام نیروهای سنتی و مغضوب خامنه ای، گرد یک کاندیدای واحد برای انتخابات ریاست جمهوری آینده گرد خواهند آمد تا مانعی برای به قدرت رسیدن حداد عادل شوند. و این دو قطبی شدن فضا، فرصتی پیش خواهد آورد برای نیروی سوم، که جز تیم احمدی نژاد یا همان جریان انحرافی نیست تا این بار آن ها از این فضای دو قطبی، استفاده کرده و چراغ خاموش جلو بیایند !
و در آخر این که بر خلاف خوشحالی های اولیه جریان های نزدیک به محافظه کاران سنتی از نتایج انتخابات مجلس فرمایشی از پیروزی عددی کاندیداهای منسوب به جبهه خود، بازنده بزرگ تحولات چند ماهه اخیر در صحنه قدرت ایران، آن ها بوده اند.

مادران عکس، رنج، انتظار، ملاقات و امید



حسین برای ما  سمبل و نشانه است!
 سمبل نسلی که از بچگی، جز جنگ و بدبختی چیزی ندید. سمبل نسلی که کودکیش را در مدرسه های چند شیفته  و بر روی نیمکت های سه چهار نفره سر کرد. سمبل نسلی که از جوانیش جز  سانسور و خفقان چیزی ندید، اما برای آنکه امیدش را از دست ندهد،  شروع به بریدن تارهای ریسمان سانسور فضای مجازی کرد تا هنوز جایی باشد که هم نسلانش امید ها و آرزوهایشان از ایران فردا را در آن به تصویر بکشند. حسین سمبل نسلی است که ایران دوستیش را با انتخاب نام ایرانی به عنوان نام مستعار نشان داد.

اما حکایت مادر حسین، حکایت سمبل یک نسل نیست. سمبل همیشگی مادران این سرزمین است. سمبل مادران شهدایی که از فرزندشان جز عکسی در دست چیزی برایشان نمانده. سمبل مادرانی که به امید دیدار فرزند اسیرشان زنده بودند. سمبل مادرانی که رنج و عذاب را خود تحمل میکنند تا نکند در این وانفسا فرزندشان بفهمد که زنده ماندن در این سرزمین چه گران بهاست. و سمبل مادرانی که به امید آزادی فرزندی چشم به در دوخته اند که جرمش جز خواست آزادی و آبادی چیز دیگری نبود و نیست. مادر حسین، سمبل همه مادران ایران است، سمبل مادران عکس، رنج، انتظار، ملاقات و امید
----- 

پینوشت: طرح از آدام اولوشن میباشد

دوشنبه ۲ ژانویهٔ ۲۰۱۲

دعوت جمعی از بلاگرها به تحریم فعال نمایش انتخاباتی حکومت ایران




دیو اقتدارگرایی و مطلق طلبی حکومت ایران، که پیش از این و بی آنکه اعتقادی به جمهور مردم داشته باشد، در لباس جمهوریت رخ نهان کرده بود، در انتخابات ۸۸ و حوادث پس از آن چهره عیان نمود و هر چه دیوان همه دارند را یک جا به نمایش درآورد. تقلب٬ خیانت٬ قتل٬ جنایت و تجاوز را ضمیمه کودتای نظامی سرداران فربه از ثروت­های نفتی نمود تا حجت را بر همگان تمام نماید که این دیوِ زنجیرپاره کرده‌ی استبداد دینی به قفس برنمی‌گردد. پیداست که پس از انتخابات ۸۸ در این شهر پرآشوب٬ سمفونیِ اصلاح آواز بی محل تاریخ ‌گذشته‌ای بود که هم خنده‌ی مردمان تلخ کام ایران را برمی انگیخت و هم قهقهه‌ی تمسخرآمیز اصحاب استبداد را. هم از این رو بود که مردم و همراهان بزرگ سبزشان دست از اصلاحاتی که صرفا در حضور انتخاباتی خلاصه میشد کشیدند و به جای آن، مسیر ایستادگی و مقاومت در برابر استبداد را برگزیدند.

اینک اما در سردترین فصل حیات سیاسی معاصر ایران، دوباره سیرک انتخاباتی جدیدی به راه افتاده است. حکومت که مشروعیت خود را از دست رفته می‌بیند به دنبال آن است که به این فضای بسته‌ی خفقان‌آور٬ به خیال خام خویش٬ گرمایی ببخشد تا برای اجرای نمایشنامه مضحک انتخابات، باز تعدادی تماشاچی و بازیگر فراهم نماید. اما کیست که نداند حکومت ایران، انتخابات را نه برای اعمال اراده مردم بلکه برای بزک کردن چهره واقعی استبدادی‌اش به نمایش می گذارد، و کیست که نداند دستاورد این سیرک انتخاباتی قرار است صندوق های از پیش پر شده ای باشند که آمارهای پیشاپیش تعیین شده‌ و دروغین ۶۳ درصدی و  یا شاید هم 2/98 درصدی را به نمایش نهند؛ و محصول این صندوق ها قرار است نمایندگان گلچین شده ای باشند که به فرمان بیتِ استبداد، قیام و قعود کنند و بر فسادهای سیاسی و اقتصادی فراگیر چشم بپوشند. پر واضح است که قرار نیست با این انتخابات اتفاق خاصی بیفتد جز اینکه چند روزی دستگاه های تبلیغاتی حکوت با توسل به آمارهایی دروغ مدعی حضور "حماسی" مردم شوند تا سرمه بر چشمان فساد ساختاری حکومت بکشند بلکه کمی از آب رفته را به جوی خشک مشروعیت نظام برگردانند. روشن است که در این شرایط جریان‌های اصیل سیاسی هرگز حاضر نمی شوند که بازیگر این نمایش مضحک انتخاباتی شوند و آبروی خود را هزینه گرم کردن تنور سرد این انتخابات نمایند.
انتخابات ۸۸ و حوادث پس از آن حجت را بر همه فعالین و گروه­های سیاسی تمام نمود و نشان داد که ظرفیت اصلاح انتخاباتی نظام کاملا به اتمام رسیده و دیگر ذیل نام اصلاحات نمی توان به عرصه انتخابات بازگشت و از مردم مطالبه‌ی همراهی نمود. مردمی که به دعوت اصلاح­طلبان وارد عرصه انتخابات شدند، هزینه سنگینی برای رای‌شان پرداخت نمودند. نمی توان بر آن همه کشته دادن‌ها و زندان رفتن‌ها چشم پوشید و دوباره دست در دست کسانی گذاشت که خون فرزندان این سرزمین را ریختند و در مدت دو سالی که گذشت، هیچ اقدامی برای جبران ظلم و ستمی که بر مردم روا داشتند، نکردند٬ همانگونه که در قبال جنایت‌های پیشین خویش نکردند.
ازسوی دیگر، با وجود محدودیت‌هایی همچون نظارت استصوابی، یک‌دستی و هم‌دستی مجریان و ناظران انتخاباتی، فضای بسته‌ی سیاسی کشور و عدم امکان فعالیت احزاب و روزنامه ها، امروز برگزاری انتخاباتی آزاد و سالم و عاری از تقلب به هیچ عنوان ممکن نیست و بر فرض محال در صورت تحقق، با وجود انسداد سیاسی حاکم در ساختار سیاسی کشور، فربه شدن نهادهای انتصابی، و در مقابل، نحیف شدن نهادهای انتخابی نظام و قدرت گرفتن بی رویه‌ی نهادهای نظامی و شکل گرفتن محفل های متعدد امنیتی و اقتصادی، عملا هیچ کاری از منتخبین مردم برنمی آید همانگونه که از دولت­های هفتم و هشتم و مجلس ششم در شرایطی به مراتب بهتر برنیامد.  پیداست که مسئولیت شرایط پیش آمده و پیامدهای مربوطه صرفا بر عهده حاکمیتی است که همواره در پی مهندسی انتخابات بوده و نه نیروهای دمکراسی خواهی که مطالبه اصلی شان مراجعه واقعی به صندوق های رای بوده اما امروز ناگزیر از تحریم انتخابات نمایشی حکومت شده اند.
لذا همانگونه که میر حسین موسوی درآخرین پیام و در آخرین فرصت از درون زندان محصورش نوشت امیدی به انتخابات و شرکت در آن نیست. و نیز، همانطور که در پیام اخیر مهدی کروبی و همچنین بیانیه ۳۹ زندانی سیاسی  نیز منعکس شده است، انتخابات فرمایشی مجلس از هم اکنون محکوم به شکست است و آخرین تیر بر پیکرجمهوری اسلامی خواهد بود و از این پس، با تابوت جنازه‌ای مواجه خواهیم بود که بر دستان اقتدارگرایان  سنگینی می کند و روز به روز بر تعفن و فسادش افزوده خواهد شد. در این شرایط، گروه­های سیاسی یا کاندیداهای منفردی که به هر نحوی با مشارکت در انتخابات  زیر این تابوت را بگیرند چیزی جز بی آبرویی برای خود به ارمغان نخواهند آورد. اما نگرانی آن جاست که این افراد بخواهند از سرمایه و اعتبار جنبش سبز، برای رسیدن به مقاصد انتخاباتی خویش هزینه نمایند. ما شدیدا نسبت به این موضوع هشدار داده و از مجموعه­های فعال در قالب جنبش آزادی خواهی مردم ایران می خواهیم که با مرزبندی صریح و بیان مواضعی آشکار، مانع از به حراج گذاشته شدن سرمایه های والای این جنبش شوند.
همچنین معتقدیم که تنها عدم شرکت در انتخابات کفایت نکرده و می بایست تحریم فعالانه آن به صورت جدی و توسط نیروهای فعال در جنبش سبز دنبال شود به نحوی که عمل تحریم از سطح بیانیه ها فراتر رفته و منجر به نمود عینی در سطح جامعه شود. بدیهی است که موثرترین استراتژی پیش روی نیروهای دموکراسی طلب، مشروعیت زدایی از نمایش انتخاباتی حاکمیتی است که تن به انتخاب و رای مردم نمی دهد. مشروعیت زدایی از حاکمیت و نمایش های انتخاباتی اش نیز، بدون توسل به ابزارهای مقاومت مدنی شدنی نیست. مهمترین عامل در انتخاب روش مناسب برای مقاومت مدنی در مقابل سناریوی انتخابات، به صحنه آوردن شهروندانی است که تن به نمایش انتخاباتی حاکمیت نداده اند. گروه های فعال جنبش سبز می‌توانند با همفکری اعضای فعال، سعی در یافتن کنش هایی کم هزینه برای عینیت دادن به تجمعات مخالفان چنین انتصابات فرمایشی­ای داشته باشند. بروز بیرونی و عینیت دادن به چنین اعتراضاتی، الزاما منوط به راهپیمایی خیابانی نیست و می توان ایده های کاراتری همچون تجمع مخالفان در مکان هایی ویژه (مانند اماکن زیارتی و تفریحی) و یا راه های ابتکاری دیگری یافت تا مانع از آن شد که جمعیت وسیع تحریم کنندگان انتصابات حکومتی در آمارهای ساختگی حکومت گم شوند. دست یابی به کاراترین ایده‌ها، منوط به ایجاد فضایی است که در آن نیروهای فعال جنبش از موضع انفعالی تنها عدم شرکت در انتخابات فاصله گرفته و به جای آن تحریم فعالانه‌ی انتخابات نمایشی و فرمایشی را در پیش بگیرند و از فرصتی که احتمالا با گشایش نسبی فضای سیاسی جامعه در ایام منتهی به انتخابات بوجود می آید برای بروز کنش‌هایی عملی و موثر بهره‌ی کافی و هوشمندانه ببرند.

1-  آخرین لیست وبلاگ­های امضا کننده را از http://akarim8808.blogspot.com   دنبال نمایید.

2-  در صورت تمایل به  امضا نمودن این نامه و اضافه شدن به این لیست، پس از انتشار این مطلب در وبلاگ خود، آدرس لینک مربوطه را به آدرس ahmadsaidi8808@gmail.com ایمیل نمایید.

شنبه ۲۴ دسامبر ۲۰۱۱

آقای خامنه ای، از تاریخ عبرت بگیرید پیش از آن که سرگذشت شما نیز به عبرت های تاریخ افزوده شود!


سلام آقای خامنه ای،
میدانم هیچ گاه این نامه را نخواهید خواند، اما باز می نویسم!
 وقتی نامه پانزدهم نوری زاد به شما را خواندم و استمدادش از علما و شخصیت های سرشناس را دیدم، بر من مثل روز روشن بود که به جز دو سه نفرشان، باقی نامه ای نخواهند نوشت. چرا که شجاعت نداشته بسیاری شان، سال هاست بر هم نسلان من مشخص شده است. اما نمی توانم مراتب خوشحالی خود را از ابتکار شخصی که همچون حر، چشمانش به حقیقت باز شده است، پنهان نمایم و شجاعتش را هم تحسین نکنم. خوب می دانم که نوری زاد بهتر از هر کسی میداند چه کسانی دعوتش را اجابت خواهند کرد. و خوب میدانم که این دعوتش، نه از سر استیصال، بلکه از روی اتمام حجت با کسانی بود که بنا بر مقتضیات جایگاهشان، نباید در برابر فلاکت و بدبختی که کشور را گرفته و در برابر آینده تیره ایران و ایرانی خاموش باشند. 

آقای خامنه ای،
بنده هیچگاه شما را رهبر خودم ندانسته ام، چرا که نه به وجود جایگاه رهبری اعتقادی دارم و نه به شخص شما اعتمادی و دیگر این که، نه هیچ نقشی در انتخاب شما داشته ام و نه هیچ ابزاری برای نظارت، انتقاد و اعتراض به شما و عملکردتان برایم در چهارچوب حکومت شما در نظر گرفته شده است. همچنین هیچ گاه فکر نمیکردم که روزی باشد که بخواهم شما را مخاطب نوشته ام بدانم و برای تان نامه بنویسم. چون که میدانم نه به دست شما خواهد رسید و نه آن را خواهید خواهند. به فرض محال هم  که به دست تان برسد و آن را نیز بخوانید، تاثیری بر شما نخواهد داشت. چرا که میدانم ذهن مطلق اندیش شما که در سایه قدرت مطلقه ای که برای خود مفروض داشته اید، نه محلی از اعراب برای شنیدن حرف های یک شهروند عادی ایرانی برای تان باقی گذاشته و نه جایی برای تفکر در حرف های یک معترض به عملکرد شما در مقام رهبری. شما خواسته های چند میلیون شهروندی را که در عصر 25 خرداد 88، بصورت یکپارچه به خیابان ها آمدند را نشنیدید، چه برسد به یک تن از آن خس و خاشاک!
حتما  این سئوال پیش خواهد آمد که پس این نامه را برای چه کسی مینویسم، و چه سودی در نوشتن و خواندن نامه ای که مخاطبش آن را  نخواهد خواند و هیچ امیدی نیز در تاثیر بر مخاطبش نمیتوان متصور شد، خواهد بود. پاسخ من این است ، که این نامه را برای شما می نویسم، یعنی فرض میکنم که شما در برابرم نشسته اید و به حرف هایم گوش میکنید، اما برایم مهم آن است که هموطنان دیگرم، حرف های من به شما را بشنوند. یعنی شما، تنها یک مخاطب فرضی برای من هستید، مخاطبین اصلی من، خوانندگان این نامه هستند. چرا که باور دارم اگر هر کدام از شهروندان ایرانی که بتواند دعوت نوری زاد را لبیک بگویند و نامه ای به شما بنویسند، جنب و جوشی در جامعه برخواهد انگیخت که حسن اولش، در شکستن قداستی است شما و اعوان و انصارتان، به مدد پول های نفت و دستگاه عریض و طویل استحمار خلق و به هزینه جیب مردم، هر روزه میخواهید برای خودتان بسازید. قداستی که شما را در مقام جانشینی ولی عصر، پیامبر و حتی جانشین خدا بر زمین می نشاند تا پایه های قدرت شما، بیش از پیش، سوار بر باورهای مردم عادی باشد.
 حسن دوم این کار، در آن خواهد بود که مردم بدانند که به انتظار اعتراض علمایی نشستن که فجیع ترین صحنه های کشته شدن مسلمانان معترض را دیدند، خبر تجاوز به زندانی ها در زندان های شما را شنیدند، و فروپاشی اجتماعی، سیاسی ایران را هر روز می بینند، ولی لام تا کام از دهانشان بیرون نمی آید، کاری عبث و بیهوده است. راه دور نمیروم و از علمایی که رزق و روزی شان به مدح و ثنای شما وابسته است، حرفی نمیزنم. از همین علما و شخصیت های اصلاح طلب مدعو نامه نوری زاد مثال میزنم که پس از دستگیری موسوی و کروبی، کمترین انتظار از آن ها، بست نشینی در اماکن متبرکه بود تا به سیاق علمای عصر مشروطه، از حرف حق دفاع کنند. حسن نوشتن نامه به شما، شاید این باشد که مردم بدانند خود باید کاری بکنند، و گرنه به انتظار حرکت آنانی نشستن که نه جرات اعتراض دارند و نه اراده اش را، برای آنان، ثمری نخواهد داشت.
حسن سوم نگارش نامه به شما، آن می باشد که شما را در پیشگاه ملت، در جایگاه مسئول سیه روزی ملت مینشاند. شاید کسان بیشتری آگاه شوند که مسئول روزگار سیاهی که بر طبقات مختلف مردم می رود، شخص سید علی خامنه ای و جایگاه رهبری است. خوبی جنبش سبز آن بود که  دیگر شعبده بازی های شما، همچون نمایشی که پس از فاجعه کوی دانشگاه در 18 تیر 78 به راه انداختید و دم از جریحه دار شدن قلب تان زدید، و یا آن ادعا که قتل های زنجیره ای را به ایادی اسراییل و آمریکا نسبت دادید، خریدار کمتری دارد. چرا که مردم به خوبی خطبه خون شما در 29 خرداد 88 که فرمان قتل معترضین را به صراحت در برابر چشم میلیون ها ببینده تلویزیونی دادید، را به یاد دارند.  جنبش نامه نگاری به شما، نیز میتواند یاد آوری بر ما باشد که بدانیم در پس تمام فلاکت هایی که کشوررا فرا گرفته، شخص شما قرار دارید. 
می دانی آقای خامنه ای، با تمام دشمنی که با شما دارم، از شما متنفر نیستم. چرا که به این باور رسیده ام، قدرت مطلقه، انسان ها را مسخ میکند. شما، همچون تمام دیکتاتورهای دیگر، مسخر شیطان قدرت شده اید. نه چشمان تان بر واقعیت آنچه بر سر مملکت آورده اید، بیناست و نه گوش شنوایی دارید که به جز مدح و ثنای شما را بشنود. قدرت چشم های تان را مست و تملق گوش های تان را بدعادت کرده است. آقای خامنه ای، گاهی نه تنها از شما متنفر نیستم، بلکه برای تان حس ترحم هم دارم.  هم برای سرنوشت غم انگیزی که چون سایر دیکتاتورها در انتظارتان هست و هم نسبت به تنهایی و عزلتی که در آن محصور هستید. چرا که می دانم قدرت مطلقه با آدم کاری میکند که دیگر به هیچ کس اعتمادی ندارد. همه را دشمن خود می داند. بی دلیل نیست که شما از واژه دشمن به کرات در حرف های تان استفاده میکنید. ذهن شما، به علت تنهایی غیر قابل تحملی که محصول قدرت مطلقه است " دیگری پریش" شده است.  همه را به دید دشمنانی می بینید که میخواهند سر به تن شما نباشد. همین جاست که سقوط انسانیت به دیکتاتوری شروع می شود. بسیاری از دیکتاتورها، قبل از رسیدن به قدرت مطلقه، انسان های قابل احترامی بوده اند که به خاطر آرمانی که داشته اند، مجاهدت میکردند، اما همین که به قدرت مطلقه رسیدند، دیگر آزاد نبودند، بلکه اسیری بودند در کام میل به قدرت بیشتر. زندگی شخصی آن ها را اگر مطالعه کرده باشید، واقف خواهید شد که شدیدا انسان های تنهایی بودند و حتی از قوم و خویش نزدیکشان نیز، وفای چندانی ندیدند. این همان آغاز سقوط است. قدرت مرکبی می خواهد عنان گسیخته! که به هر سمت خواست براندش و عاقبتی بر آن نیست جز سقوط به ته دره. نکته عجیب آن جاست که این سقوط به میل و ارده خود دیکتاتورها  شکل میگرد و فریاد ناصحان و مشفقان نیز در بیشتر اوقات، سزایی جز داغ و درفش ندارد. مثال بسیار روشنش، خود شما می باشید و  دفاع جانانه ای که از رییس دولت کودتایی به بهای سنگین از دست دادن اعتبارتان نزد ملت کردید. آن روز شما به این می اندیشید که احمدی نژاد، گزینه کم خطرتری برای سلطنت شماست. هر چه شما بگویید، اوامرتان را اجرا خواهد کرد. حتی به صراحت گفتید که نظرتان به احمدی نژاد نزدیک تر است. اما شما از یک نکته غفلت کرده بودید و آن این که قدرت تنها یک مرکب ندارد. همانگونه که قدرت سوار بر شما شد و شما را مسخر خویش گردانید، بر دیگران نیز می تواند سوار شود. زمان تاختش بر دیگران زمانی خواهد بود که شما به دلیل اشتباهات شخصی تان، در برابر مرکب دیگر قدرت، در مقام ضعف گرفتار آیید. مقام عظمی ولایت و صاحب قدرت مطلقه، به چنان زبونی گرفتار می آید که مجبور است که احمدی نژاد و تیمش را، همچون خاری در گلو، تحمل کند! چرا که میداند پس دادن این خار، مستلزم شکستن قداستی است که شبانه روز برای قامت خود دوخته است. خود اما بهتر از هر کس دیگری میدانید که این قداست دوزی، به نقاشی بر آب رونده می ماند. اثرش رفتنی است، آن چه می ماند جوهری است که مصرف شده و زحمت بی نتیجه ای که نقاشش برده!
آقای خامنه ای، ذهن مرز نمی شناسد. بسیار چیزهایی ذهن ما می سازد که در عالم واقع امکان وجود ندارد. وقتی اسیر قدرت می شوی، خیال برت میدارد که می توانی بسیار کارهای ناشدنی بکنی، و آنچنان گرم خیال و رویای خود می شوی، که دیگر عالم واقع برایت غریبه و آزار دهنده می شود. عالم واقع  پر می شود از دشمن، شیطان، فتنه، انحراف و تو می مانی تنهای تنها. در واقع کاری که قدرت مطلقه میکند، آن است که صاحب قدرت را زندانی خیال و رویا میکند. مثالش خود شما! فکر میکنید که ولی امر مسلمین جهان هستید، اما خبر ندارید، یا خود را به بی خبری زده اید، که کشورهای اسلامی، همه برای مبارزه با بلندپروازی های شما، متحد شده اند. فکر میکنید ولی امر مسلمین جهان هستید، اما اهل سنت ایران، از داشتن یک مسجد در دارالخلافه شما محروم هستند. فکر میکنید ولی امر مسلمین جهان هستید، اما مردم مسلمانی که هر روز توسط هم پیمان شما در سوریه کشته می شوند، شما را در قامت شریک جانی می بینند. مثال دیگر از اوهام شما آن که فکر میکنید جزو کشورهای قدرتمند جهان شده اید، لابد به موشک ها و بمب های داشته و نداشته خود می بالید، اما حتی جسارت اعتراض جدی به لشکر کشی عربستان به بحرین را ندارید! فکر میکنید که جزو ابر قدرت های دنیا شده اید، اما نمی بینید که مردم تان، برای برداشتن مقدار جزیی سهمیه یارانه اشان، از شب قبل در صف عابر بانک ها، نوبت میگیرند. خیال برتان داشته که با داشتن بمب و موشک، ابر قدرت می شوید، اما بر این چشم پوشیده اید که شوروی، با داشتن هزاران برابر بمب های مخرب تر و موشک های پیش رفته تر، چگونه فروپاشید. سرمایه ملی ایرانیان را به تاراج می برید تا عدالت اسلامی را در کشورهای دیگر با حمایت از تروریسم بگسترانید، و عاقبت هم این می شود که حماس، عزیز دردانه اتان، به گروه سازمان آزادیبخش فلسطین ملحق می شود. شما خیال میکنید که با برگزاری یک کنفرانس، می توانید موفقیت محمود عباس در نشست سران جهان را تخریب کنید، اما نمی بینید که میلیاردها دلار سرمایه گذاری تان در سوریه و لبنان و نوار غزه، دارد به باد می رود. خیال میکنید که پاک ترین حکومت تاریخ را دارید رهبری میکنید، اما در واقعیت، هزاران هزار میلیارد تومان، از جیب ملت و در طی سلطنت شما، توسط باندهای مافیایی به یغما می رود. فکر میکنید سپاهیانی دارید که برای جنگ با هر ابرقدرتی از جان شسته اند و آماده نبردند، اما واقعیت را نمی بینید که صدها بندرگاه، مبدا ورود اجناس قاچاق سپاهیانی است که فسادشان همه جا را گرفته است و آنچنان تن شان از پول های حرام فربه شده، که در روز روشن، قرارگاه موشکی تان منفجر میشود، و کسی هم پاسخگو نیست!
آقای خامنه ای، بی دلیل نیست که همه دیکتاتورها، بیش از همه به نیروهای امنیتی و نظامی تکیه میکنند.  چرا که فکر میکنند ذهنی که شکل داده شده باشد که فقط فرمان بپذیرد، وفادار ترین نیروهاست. اما نمی دانید که چنین اذهانی فرمان از قدرت میگیرند نه صاحب قدرت. تازه صاحب قدرت نیز شما نیستید آقای خامنه ای! چرا که قدرت پوشالی شما، به همراهی همان نیروهای امنیتی و نظامی وابسته است. عملا شما یک مهره هستید برای آن ها، نه آن که آن ها برای شما مهره باشند. دیر یا زود، تقابل آن ها با اوامرتان را خواهید دید، همان طوری که تقابل دولت نور چشمی تان را دیدید.
آقای خامنه ای، من امیدی به تغییر در شما ندارم، اما این ها را می گویم تا بدانید و بدانند که استمرار ولایت شما بر سبک و سیاق سابق، تنها نتیجه اش، فروپاشی سیاسی، اجتماعی یک واحد سرزمینی به نام ایران است. عقده های تعلق شهروندان به این واحد سرزمینی، در ولایت شما، هر روز بیش از پیش بریده می شود. به حقوق انسانی و شهروندی یکی بخاطر مذهبش، دیگری بخاطر زبانش، و آن دیگری بخاطر فکر و اندیشه اش تعرض می شود. بیکاری و گشنگی همه جا را گرفته، کارخانجات یکی پس از دیگری ورشکست می شوند. امنیتی در بازار سرمایه وجود ندارد. در عرصه جهانی، روز به روز بیشتر، منزوی تر می شویم. آمار مهاجرت نخبه های مملکت، هر روز بیش از پیش می شود. اخلاق در جامعه هر روز سست تر، رشوه هر روز گسترده تر، فساد مالی و اختلاس هر روز افسار گسیخته تر! این است نتیجه واقعی ولایت شما!!! نه خیالات خام تان که هر روز از منابر و بلندگوها و رسانه ها برای مردم پخش میکنید.
آقای خامنه ای، بدانید و آگاه باشید که دیر یا زود، خواهید مرد. شانس بیاورید مرگ تان زودتر از سقوط تان باشد وگرنه مرگ دردآوری همچون مرگ قذافی، چندان دور از انتظار برای تان نیست. مرگی که قذافی آن را استبداد جمعی می دانست و از آن هراسان بود. شاید شما هم هر شب، قبل از خواب، به چنین کابوس می اندیشید. اما بدانید که اگر مرگ تان زودتر از سقوط تان رقم نخورد، فراری از وعده تاریخ نیست. ای کاش از سرگذشت دیکتاتورهای دیگر، و سرگذشت سرزمین هایشان پس از آن ها، درس بگیرید، سریع تر این قدرت مطلقه را ملغی کنید، حکومت تان را از سیکل بسته رهبری، باز کنید. همه ارکان قدرت را به رای و نظارت مردم استوار گردانید و امور را به عاقلان بسپارید، و گرنه ترسم آن است که جنگ احتمالی که در پیش است، هزاران ایرانی را در آتش نادانی  و نابخردی شما و کارهایتان بسوزاند. 
آقای خامنه ای، از تاریخ عبرت بگیرید پیش از آن که سرگذشت شما نیز به عبرت های تاریخ افزوده شود!


پنجشنبه ۱ دسامبر ۲۰۱۱

چرا جمهوری اسلامی به بحران تسخیر سفارت انگلستان نیاز داشت؟


کمتر ناظر امور سیاسی ایران وجود دارد که اعتقاد داشته باشد تسخیر سفارت انگلستان توسط شاخه دانشجویی سپاه در دانشگاه ها، خود جوش بوده باشد و توسط مقامات اصلی قدرت در ایران سازماندهی نشده باشد. پذیرفتن چنین واقعیت ملموسی که جای شک و شبهه چندانی ندارد، این سئوال را مطرح خواهد کرد که هدف از این کار چه بوده است؟ و چرا سفارت انگلیس انتخاب چنین حرکتی بوده است.
یافتن پاسخ به این سئوال، از آن جهت مهم است که بتوان شرایط واقعی حکومت جمهوری اسلامی را درک کرد و بتوان آینده تحولات را پیش بینی نمود. نگارنده اعتقاد دارد که یک پاسخ یگانه نمیتواند توجیه کننده چنین اقدامی باشد و باید طیفی از مسایل را با هم دید که منتج به مجموعه ای از انگیزه ها برای ارتکاب چنین حرکتی خواهد شد. برای آن که انگیزه های ممکن را بیابیم، ناگریزیم نگاهی به شرایط ماقبل  از این اقدام داشته باشیم.
1-     تحریم اقتصادی:
پس از مطرح شدن گزارش آژانس بین المللی اتمی، ناگهان فشار بی سابقه ای علیه ایران ایجاد شد. این که در پس گزارش رسمی آژانس چه اطلاعات محرمانه ای از پیشرفت برنامه ای اتمی ایران وجود داشته است، بر ناظران عمومی سرپوشیده است. اما بی گمان، علاوه بر اطلاعات مندرج در گزارش رسمی آژانس، اطلاعات محرمانه ای از پیشرفت برنامه اتمی ایران بدست سرویس های اطلاعاتی کشورهای ذی نفوذ در عرصه بین المللی رسیده که چنین واکنش ناگهانی را سبب شده است. نکته مهم در این میان نوع واکنش به انتشار آن گزارش بود. آمریکا و متحدین اروپایی اش این بار به جای ارجاع پرونده به شورای امنیت، که احتمال وتو قطعنامه توسط روسیه و چین و یا حداقل تعدیل قطع نامه صادره را در پی داشت، تصمیم گرفتند تحریم های اقتصادی فلج کننده ای را بر ایران اعمال نمایند. این بار صحبت از تحریم بانک مرکزی و تحریم خرید نفت از ایران مطرح بود، موضوعاتی که برای حکومت ایران، خط قرمز محسوب میشد، چرا که تمام سیستم اقتصادی ناکارآمد فعلی را تماما فلج میکرد. پیش آهنگی انگلستان در تحریم بانک مرکزی، عملا راهگشای عملکرد دیگر اعضای اتحادیه اروپا خواهد بود. این یکی از دلایلی است که چرا انگلستان به عنوان هدف از سوی حکومت ایران در نظر گرفته شد و مجلس فرمایشی نیز امر به تنزل ارتباطات به سطح کاردار داده بود، در حالی که از کشورهای دیگری که چنین امری را پس از انگلیس به اجرا گذاشتند، نامی در آن طرح برده نشد. هرچند که میزان واردات نفت اروپا از ایران، شاید قابل توجه نباشد، اما نکته مهم آن است که عربستان به عنوان تامین کننده نفت جبرانی، مورد توجه اروپا قرار گرفته بود. این امر، بی گمان این پیام را به بازار جهانی مخابره میکند که دنیا بدون نفت ایران نیز میتواند به سر کند. امری که به شدت ترس مقامات جمهوری اسلامی را در پی داشت. چرا یکی از مهم ترین سلاح های فشارشان را ناکار میکند. علاوه بر این، باید دانست که این اقدام اروپا، به زودی با تحریم آمریکا علیه شرکت های خریدار نفت ایران، تکمیل خواهد شد. امری که عملا صادرات نفت ایران را مختل خواهد کرد. دیگر بحث سر خرید نفت ایران توسط اروپا نیست، بلکه آمریکا و متحدانش با پی ریزی یک بازی هوشمندانه، به جای آن که  به دنبال قطعنامه ای مشابه نفت در برابر غذای عراق در شورای امنیت باشد، که به دلیل دخالت روسیه و چین امری در مورد ایران ممکن نبود، عملا با تحریم های هماهنگ چنین وضعیتی را در مورد ایران به عینیت خواهند رساند. علاوه بر آن بلوکه شدن دارایی های مقامات حکومتی در بانک های انگلیس را نیز باید در خشم حاکمان ایران، در نظر گرفت.
تحریم کامل ایران، اینبار بدون آنکه به شورای امنیت رفته باشد، در حال عینیت یافتن است. و این امری است که مقامات حاکم بر ایران، تصورش را نمیکردند، چرا که روی رای روسیه و چین در شورای امنیت حساب میکردند.
2-     انفجارهای پی در پی در تاسیسات هسته ای
امری دیگری که بی گمان عامل مهمی در تصمیم گیری برای ایجاد بحران تسخیر سفارت انگلیس بوده است، انفجارهای پی در پی ایست که مشخص نیست تا چه میزان از توانایی های موشکی و هسته ای ایران را نابود کرده است. تلاش های سپاه و نهادهای امنیتی در سرپوش گذاشتن بر انفجارهای ملارد و اصفهان، امروز بی اثر مانده و بر اساس گزارش های منتشره، ما حداقل میدانیم که بخش مهمی از ذخایر موشکی ایران در ملارد و بخشی از تاسیسات هسته ای ایران در اصفهان، طی انفجارهای مشکوکی نابود شده است.
اگر این گزاره را قبول نماییم که عامل این انفجارها، خراب کاری عوامل دیگر کشورها بوده است( گزاره ای که هنوز البته نمیتوان به قطعیت آن را قبول کرد) آن گاه این حرف صحیح خواهد بود که بپذیریم پس از انتشار گزارش آژانس، یک جنگ تمام عیار پنهان علیه ایران آغاز شده است. جنگی که در آن نه از موشک و هواپیما خبری است و نه از ناو جنگی. نقشه این جنگ به قدری برای مقامات حاکم بر ایران غیر مترقبه بوده است که خونسردی خود را از دست داده اند، چرا که می بینند در خفا، تمام آنچه برایش سال ها هزینه های سنگین داده اند، در طرفه العینی دود هوا شده است.
اگر هم این گزاره، خرابکاری، را قبول نکنیم، تنها یک خروجی  و معنا خواهد داشت، جنگ داخلی گروهای داخل نظام! و بدیهی است که در این شرایط یک بحران خارجی مورد نیاز مقامات خواهد بود که بتوانند در فضای پس از بحران، اختلافات را کمرنگ تر کنند. البته نگارنده، احتمال صحیح بودن خرابکاری داخلی در تاسیسات هسته ای و نظامی را بسیار کم میداند. چرا که انفجار دیگر در انبارهای حزب الله لبنان، میتواند شاهدی باشد بر دخالت نیروی خارجی در این امر.
به هر ترتیب، در هر دو صورت، چه خرابکاری خارجی و چه خرابکاری داخلی، ایجاد یک بحران کنترل شده به نفع نظام حاکم بر ایران خواهد بود. چرا که اولا در هر دو حالت، با چنین بحرانی میتوان فضای فکری و روانی جامعه را به سمت دیگری جلب کرد.
 ثانیا
 در حالت اول، یعنی خرابکاری خارجی، یعنی جنگ آغاز شده است، فقط دشمن دارد آرام و در خفا حمله میکند. پس بدیهی ست که نظام بخواهد هزینه حمله آن ها را افزایش دهد. یعنی علنی تر کردن جنگ.  حتی میتوان این گمانه زنی را کرد که جمهوری اسلامی که تمام دست آوردهای خود در زمینه ساخت بمب اتم را در بر باد رفته میبیند ، دوست دارد که فضا شبه جنگی شود که بتواند آخرین برگ برنده، یعنی بمب اتم را رو کند. هرچند که ما مطمئن نیستیم که ایران بمب اتم دارد یا نه، اما در صورتی که داشته باشد، این یک احتمال خواهد بود. اگر هم بمب اتم نداشته باشد، بدیهی است که جنگ عریان، بیشتر به نفع حاکمان ایران خواهد بود تا یک جنگ مخفی
در حالت دوم نیز، در سایه چنین بحرانی – تسخیر سفارت و قطع روابط دیپلماتیک – بهتر میتوان به اتحاد نیروهای درون نظام و تسویه نیروهای خرابکار اندیشید.
3-     اختلافات داخلی
امری که امروز همگان بر آن اذعان دارند، وجود اختلاف های شدید در بدنه حاکمیت جمهوری اسلامی است.  احمدی نژاد و تیم وی، بواسطه داشتن صدها پرونده از تخلفات و فساد اخلاقی و مالی چهره های شاخص اصولگرایان، به خوبی توانسته است در فضایی که همه نیروهای محافظه کار علیه وی بسیج شده اند، یک حاشیه امن برای خود ایجاد نماید به نحوی که حتی خامنه ای جرات برخورد با احمدی نژاد را ندارد. این امر از آن سبب مهم است که در انتخابات پیش رو، طرف پیروز منازعه تنها بر اساس قدرت طیفش پیروز خواهد بود.
بدیهی است که کلید آغاز تسخیر سفارت انگلیس در مجلس و به رهبری تیم لاریجانی زده شد. یک احتمال ممکن، ایجاد فضای بحران عمدی با تسخیر سفارت انگلیس توسط محافظه کاران بوده است که اولا با ایجاد این بحران، فضای بحران را در دست بگیرند و احمدی نژاد را بیشتر در گوشه رینگ منفعل و محصورنمایند، تا هم بدلیل ایجاد بحران بین المللی، از مشروعیت تیم احمدی نژاد در مذاکرات خارجی بکاهند و هم بتوانند در فضای بحرانی، احیانا نقشه های برای تضعیف احمدی نژاد اجرا نمایند. این دوگانگی مواضع در برابر تسخیر سفارت انگلیس، زمانی عینیت می یابد که به بیانیه وزارت امور خارجه که بیانگر تاسف آن وزارت از ماوقع بوده است بنگریم. حتی سکوت معنادار احمدی نژاد در مورد این اقدام، خود نشان از عدم رضایت وی از این اقدام دارد.
در ثانی در فضای بحرانی، تیم خامنه ای بیشتر میتواند نیروهای جوان معتقد به نظام را برای اجرای اهداف خود در حذف طیف دیگر، بسیج نماید.امری که در فضای آرام، شاید پتانسیل کمتری برای وقوع داشته باشد.
4-     تشدید بحران در خاورمیانه
وضعیت ناپایدار بشار اسد، متحد نظام حاکم بر ایران، به گونه ای است که کمتر ناظر بر تحولاتی را میتوان یافت که به ماندن اسد، دلخوش باشد. دیر یا زود، کشورهای عربی و کشورهای غربی، با اسد درگیری های حاد تری خواهند یافت. بدیهی است که بحرانی شدن روابط ایران و غرب، هزینه هر اقدامی علیه بشار اسد را افزایش خواهد داد. در فضای شدیدا ملتهب خاورمیانه، محافظه کاری بیشتری برای کشورهای غربی در تصمیم به رفتن بشار اسد ایجاد خواهد شد. هر چند نگارنده اعتقاد دارد این امر، دخلی بر تصمیم به تسخیر سفارت نداشته است، اما به عنوان یک احتمال هر چند با بهره بسیار کم باید در زمره انگیزه های حاکمیت بر اجرای چنین نقشه ای نگریسته شود.

در نهایت باید گفت، آنچه مبرهن است عامدانه بودن نقشه تسخیر سفارت انگلستان از سوی حاکمان ایران می باشد. پس از اعمال تحریم های گسترده علیه فروش نفت و بانک مرکزی ایران، عملا وجود ارتباط دیپلماتیک بین ایران و غرب، معنای خاصی برای حکومت ایران نداشت. در عوض با ایجاد یک بحران خودساخته همچون تسخیر سفارت، میشود که به برخی از نتایج مطلوب رسید که در این متن لیستی از انگیزه های ممکن و نتایج مطلوب ممکن برای هر کدام از این انگیزه ها در ایجاد بحران در تسخیر سفارت انگلستان  ارایه شد.

چهارشنبه ۲۳ نوامبر ۲۰۱۱

زیدآبادی هم ستون پنجم آمریکا و اسراییل است لابد!









امروز توفیقی نصیب شد و نوشته جناب دباشی در الجزیره را خواندم. نوشته در وصف نیروهای ستون پنجم آمریکا و اسراییل در کشوری مثل ایران بود. پس از خواندن متن ایشان یاد پاسخی افتادم که احمد زیدآبادی در سال 86 به اکبر گنجی داده بود.
نشسته ام و به این فکر میکنم که جناب آقای دباشی که مخالف حضور در صدای آمریکاست، ولی در برنامه پارازیت حضور پیدا میکند ( لابد میداند برنامه مذکور چه میزان محبوبیتی در جامعه ایران دارد و نمیخواهد از این فرصت چشم بپوشد، هر چند از یک رسانه امپریالیستی پخش میشود؟!!) امروز هم اشکالی ندارد که در مصاحبه های تلویزیونیش برای اعتبار بخشیدن به خود  نامی از زیدآبادی  ببرد، حتی اگر وی را  ستون پنجم آمریکا و اسراییل بداند.
حداقل متن وی، شامل نگارنده آن مطلب هم میشود! اما زیدآبادی فعلا زندان است و می توان از اعتبارش برای خود خرج کرد لابد


شنبه ۱۹ نوامبر ۲۰۱۱

تنهایی و ماشین

تنها زاده می شوی و باید تنها زندگی کنی. زندگی تجلی تنهایی و افکار توست. تنهاییت را با بیکران برآمدهای ذهنی بزی، همانطور که سیزیف زیست. اما نه! او نمی اندیشید. او فقط یک ماشین بود. پس یا ماشین باش و یا تحمل کن.
راه دیگر، جای خالی دادن است که کس از آن خبر ندارد، اگر جگر داری قدم در راهش بنه وگرنه خفه خون بگیر و دو راه دیگر یکی را بزی.
اما من ترجیح میدهم ماشین نباشم، هر چند که سخت است!